این روزها آنقدر خسته ام که حتی حوصله گریه کردن را هم ندارم.
این روزها آنقدر خسته ام که حتی حوصله گریه کردن را هم ندارم.
می خواستم بهاریه ای بنو یسم دیدم مجا لش نیست
می خواستم بنو یسم ......
بهتر آن است که بگو یم:
در نیست
راه نیست
شب نیست
ماه نیست
نه روز و نه شب... هیچ کس با هیچ کس سخن نمی گوید که خاموشی به هزار زبان در سخن است.
در مردگان خویش نظر می بندیم با طرح خنده ای
و نوبت خویش را انتظار می کشیم بی هیچ خنده ای...
( بر گرفته از شاملو )
دوستان عزیز بهار ۸۶ بر شما مبارک باد.
دوستان عزیزم
جواب محبت های شما را چگو نه باید د اد چرا که
حرفهای دل در حو صله امروز نمی گنجد.
به دنبال کسي باش که تو را به خاطر زيبايي هاي وجودت زيبا
خطاب کند نه به خاطر جذابيتهاي ظاهريت
راز دلت را به چشمانت هم نگو چون مي گريند و راز نگه نمي دارند
به زبانت هرگز رخصت مده كه پيش از انديشه ات به راه بيفتد
قلبت را به كسي بسپار كه قلب همه ي هستي برايش ميتپد
نگفته را مي توان گفت اما گفته را نمي توان پس گرفت
عاقل هر چيزي را نمي گويد
و عشق با يك نگاه آغاز مي شود و با يك اخم پايان
بهش گفتم: كمك نمي خواي؟ گفت:نه.
گفتم: خسته مي شي بذارخوب كمكت كنم ديگه.
گفت: نه خودم جمع مي كنم.
گفتم:حالا تيكه ها چي هست؟بد جوري شكسته معلوم نيست چيه؟
نگاه معني داري كرد و گفت:قلبم. اين تيكه هاي قلب منه كه شكسته. خودم بايد جمعش كنم
بعدش گفت : مي دوني چيه رفيق؟آدماي اين دوره زمونه دل داري بلد نيستن.
وقتي مي خواي يه دل پاك و بي ريا رو به دستشون بسپري هنوز تو دستشون نگرفته ميندازنش زمين و مي شكوننش......
ميخوام تيكه ها ش رو بسپرم به دست صاحب اصليش اون دل داري خوب بلده
آخه مي دوني اون خودش گفته كه قلبهاي شكسته رو خيلي دوست
ميخوام بدم بهش بلكه اين قلب شكسته خوب شه.
تيكه هاي شكسته ي قلبش رو جمع كرد و يواش يواش ازم دور شد. و من توي اين
فكر كه چرا ما آدما دل داري بلد نيستيم موندم
دلم مي خواست بهش بگم خوب چرا دلت رو مي سپردي دست هر كسي؟
انگاري فهميد تو دلم چي گفتم. بر گشت و گفت: دلم رو به
دست هر كسي نسپردم اون براي من هر كسي نبود.
گفت و اين بار رفت سمت دريا...................

|
در لحظه شادي، پروردگار را ستايش کن. حمد و سپاس مخصوص اوست و هيچ کس و هيچ چيز در مرتبه او شايسته ثنا نيست. |
گفت : مي خوام برات يه يادگاري بنويسم .
گفتم:کجا ؟
گفت : رو قلبت .
گفتم مگه مي توني ؟
گفت : آره سخت نيست ، آسونه.
گفتم باشه .بنويس تا هميشه يادگاري بمونه.
يه خنجر برداشت .
گفتم اين چيه ؟
گفت : سيسسسسس.
ساکت شدم .
گفتم : بنويس ديگه ، چرا معطلي .
خنجرو برداشت و با تيزي خنجر نوشت .
دوست دارم ديوونه.
اون رفته ، خيلي وقته ، کجا ؟ نمي دونم .
اما هنوز زخم خنجرش يادگاري رو قلبم مونده.
دوست دارم ديوونه .
عميق ترين درد زندگي مردن نيست بلکه نداشتن کسي است که الفباي دوست داشتن را برايت تکرار کند و تو از او رسم محبت بياموزي.
عميق ترين درد زندگي مردن نيست بلکه گذاشتن سدي در برابر روديست که از چشمانت جاري است.
عميق ترين درد زندگي مردن نيست بلکه پنهان کردن قلبي است که به اسفناک ترين حالت شکسته است.
عميق ترين درد زندگي مردن نيست بلکه نداشتن شانه هاي محکمي است که بتواني به آن تکيه کني و از غم زندگي برايش اشک بريزي.
عميق ترين درد زندگي مردن نيست بلکه ناتمام ماندن قشنگترين داستان زندگي است که مجبوري آخرش را با جدايي به سرانجام برساني.
عميق ترين درد زندگي مردن نيست بلکه نداشتن يک همراه واقعيست که در سخت ترين شرايط همدم تو باشد.
عميق ترين درد زندگي مردن نيست بلکه به دست فراموشي سپردن قشنگ ترين احساس زندگي است.
عميق ترين درد زندگي مردن نيست بلکه يخ بستن وجود آدمها و بستن چشمهاست.
| ||
· زندگي يعني عشق فرورفتني در آبي كه نمي داني عمق آن چقدر است.
· زندگي يعني باور غير ممكن ها وقتي كه مرگ را از آن غربال كني.
· بهترين و بزرگ ترين بال بال روياست به شرطي كه بداني تنها تا مسافتي معين و تا زماني معين مي تواني با آن پرواز كني.
· نگاه زبان مخصوصي است كه احتياج به مترجم ندارد.
· هيچ گاه فكر نكن آن قدر بزرگ شده اي كه مي تواني گناهانت را خودت ببخشي.
· اشتباه براي بار اول اشكالي ندارد اما تكرار دوباره آن نابخشودني است .
· بدان از چيزي كه هميشه مي ترسي روزي قدرتي شگرف به تو خواهد بخشيد.
· دنيا آن قدر بزرگ نيست كه تو زشتي هايش را بزرگ ببيني.
· قدر لحظه هاي عمر را هيچ كس مانند گور كن پير نمي داند.
· افسوس كه بايگاني ذهن ما ثبت لحظه هاي ناگوار را خيلي بهتر از لحظات خوش انجام مي دهد.
· افكار بزرگ از آن انسان هاي بزرگ است به شرطي كه با عمل توام باشد.
· هرگز نخواهي توانست از شر افكار مزاحم راحت شوي مگر آن كه همان باشي كه هستي.
عشق
همه انسانها در طول حيات خودنسبت به افرادي احساس محبت ودوستي پيدا ميکنند.دوستي انسانها را با توجه به شدت و ضعف وکيفيت آن ميتوان به اين صورت طبقه بندي کرد
اول
دوستي که مبتني بر روابط اجتماعي است و دو انسان در برخورد با يکديگراصلي قراردادي را اعمال ميکنندکه مفهوم آن چنين است
من براي خودم زندگي ميکنم وتوزندگي خودت را داري ولي با هم دوستيم و در عين حال هيچ گونه توقع و انتظاري از يکديگر نداريم
دوم
دوستي که زيربناي مستحکم تري دارد
من براي تو زنده ام و تو براي من زندگي ميکني ودرمقام دوستي وپيوستگي از هم انتظار محبت و پيوستگي داريم
سوم
دوستي عاشقانه که بر کنار از همه اصول و قراردادهاي دو طرفه بر اين پايه استوار است
من براي تو زنده ام وبدون چشم داشتي هر چه خواهي فرمانبردارم ومن راضي به رضاي تو هستم وبدون آنکه هيچگونه توقعي داشته باشم از روي محبت به تو عشق ميورزم ودرانديشه پاداشي نيستم
اين عشق" عشق "به حق ميباشد
جمله معشوق است و عاشق پرده اي
زنده معشوق است و عاشق مرده اي
گاهي بسيار سخت و ناخوشايند مي نمايد.
اما با تمام فراز و فرودهايش،
زندگي ...
از ما انساني بهتر و نيرومندتر مي سازد.
حتي اگر در لحظه، حقيقت آن را در نيابيم.
به ياد آر ...
که در آزردگي، رنج را از خود دور داري،
و در دلتنگي، بگذاري اشکهايت جاري شوند،
و در خشم، خود را رها سازي،
و در ناکامي، بر خود چيره شوي
تا مي تواني يار خود باش.
مي تواني بهترين دوست خود باشي،
اما به هنگام آشفتگي مرا خبر کن!
مي کوشم، بدانم چه وقت بايد در کنارت باشم
اما گاه ممکن نيست، پس خبرم کن
عشق بالاترين هديه اي است که مي توانيم به يکديگر بدهيم.
و ايثار يکي از بزرگترين لذتهايي است که به ما ارزاني شده.
من اينجايم هر زمان و هميشه،
چه قدر سخته دلت بخواد سرت رو باز به ديواري تکيه بدي که يه بار زير آوار غرورش همه وجودت له شده.
چه قدر سخته تو خيالت ساعتها باهاش حرف بزني اما وقتي ديديش هيچ چيز جز سلام نتوني بگي.
چه قدر سخته وقتي پشتت بهشه دونه هاي اشک گونه هاتو
خيس کنه اما مجبور باشي بخندي تا نفهمه هنوز دوستش داري.
|
|
To My Friends |
|
|||
|
|
|||||
|
|
|
| |||
|
If you should die اگر تو خواستي قبل از من بميري بهم بگو که مي خواي يه دوست رو هم همراه خودت ببري يا نه . |
|||||
|
|
|||||
|
If you live to be a hundred, اگر مي خواي صد سال زندگي کني من مي خوام يه روز کمتر از صد سال زندگي کنم چون من هرگز نمي تونم بدون تو زنده باشم. |
|||||
|
|
|
| |||
|
True friendship is دوستي واقعي مثل سلامتي هست ارزش اون رو معمولا تا وقتي که از دستش بديم نمي دونيم. |
|||||
|
|
|||||
|
A real friend
که تموم دنيا از پيشت رفتن. |
|||||
|
|
|
| |||
|
Don't جلوي من قدم بر ندار، شايد نتونم دنبالت بيام. پشت سرم راه نرو، شايد نتونم رهرو خوبي باشم. کنارم راه بيا و دوستم باش. |
|||||
|
|
|||||
|
Friends are God's way of taking care of us. دوستان، روش خدا براي محافظت از ما هستن. |
|||||
|
|
|
| |||
|
Friendship is one mind -- Mencius |
|||||
|
|
|||||
|
I'll lean on you and من به تو تکيه مي کنم و تو به من و اونوقت همه چيزمون مرتبه. |
|||||
|
|
|
| |||
|
If all my friends were اگر تمام دوستام بخوان از يه پل رد بشن، من با اونا عبور نخواهم کرد، بلکه اون طرف پل خواهم بود براي کمک به اونا. |
|||||
|
|
|||||
|
Everyone hears هر کسي چيزايي رو که شما مي گين مي شنوه. ولي دوستان به حرفاي شما گوش مي دن. اما بهترين دوستان حرفايي رو که شما هرگز نمي گين مي شنون. |
|||||
|
|
|||||
|
My father always used پدرم هميشه بهم مي گه موقع مردن ، اگر پنج تا دوست واقعي داشته باشي ، اونوقت هست که زندگي بزرگي داشتي. |
|||||
|
|
|||||
|
Hold a true friend with both your hands.;
|
|||||
|
|
|||||
|
A friend is someone who knows يه دوست، فردي هست که آهنگ قلبت رو مي دونه و مي تونه وقتي تو کلمات رو فراموش مي کني اونا رو واسه ات بخونه. |
|||||
|
Pass this on to all of your FRIENDS,even if it means حتي اگر بايد اون رو واسه دوستي بفرستين که فايل رو ازش دريافت کردين. و اگه شما اين ايميل رو به تعداد زياد و از آدماي متفاوت دريافت کردين اين يعني اينکه شما دوستاي فراووني دارين. دلسرد نشين ، چون شما مي دونين که حداقل يه دوست خوب دارين. |
|||||
هميشه اينگونه بوده است،کسي راکه دوست داري، خيلي زود از دست مي دهي
پيش از آنکه خوب نگاهش کني،مثل پرنده اي بال مي گيرد ودور مي شود
هميشه اينگونه بوده است،کسي راکه ازديدنش سير نشده اي،زودازدنياي تومي رود وقتي به خود
مي آيي که حتي ردي ازاودرخيابان نيست
هميشه اينگونه بوده است،وقتي دوروبرت پراز نيلوفرهاي پرپر،خوابهاي بي رويا وآينه هاي بي قاب،وقتي از هر روزي بيشتر به او نياز داري،
ناباورانه اورا در کنارت نمي بيني وهنوز ترانه هاي عاشقي راتا آخر با او نخوانده بودي
هميشه اينگونه بوده است،او که مي رود،او که براي هميشه مي رود،آنقدر تنها مي شوي که نام روزها را فراموش مي کني واحساس مي کني
به دره اي تهي از باران ودرخت سقوط کرده اي
*از خدا خواستن
از خدا خواستن شجاعت است بدهد نعمت است ندهد حکمت. از بنده خواستن حماقت است بدهد منت است ندهد ذلت
*سخني از ناپلئون
هرگز اشتباه نکن ....
اگر اشتباه کردي ... تکرار نکن
اگر تکرار کردي ... اعتراف نکن
اگر اعتراف کردي ... التماس نکن
اگر التماس کردي ... ديگر زندگي نکن
*اميد
اگر از پايان گرفتن غمهايت نا اميد شدي
به خاطر بياور که......
زيباترين صبحي را که تا به حال تجربه کردي
مديون صبرت در برابر سياهترين شبي هستي
که هيچ دليلي براي تمام شدن نميديد
*زخم
فقط چند ثانيه طول مي كشد تا زخم هاي عميقي در قلب كساني كه دوستشا ن داريم ، ايجاد
كنيم اما سال ها طول مي كشد تا آن زخم ها را التيام بخشيم
*دل من يه روز به دريا زد ورفت...
پشت پا به رسم دنيا زد و رفت...
زنده ها خيلي براش کهنه بودن...
خودشو تو مرده ها جا زد و رفت...
هواي تازه دلش مي خواست ولي...
آخرش تو غبارا زد و رفت...
دنبال کليد خوشبختي مي گشت...
خودشم قفلي رو فقلا زد و رفت
*آغاز بهار است و زيبا ولي ما ميدانيم مه مسير چهار فصل است و اميدواريم که قبل از خزان به پايان برسيم که پايان بي خزان زيبا تر از آغاز بهاريست.
*آدما مثل کتابن
از روي بعضي ها بايد مشق نوشت ...
از روي بعضي ها بايد جريمه نوشت ...
بعضي ها رو بايد چندبار خوند تا معنيشونو بفهميم ...
و بعضي ها رو بايد نخونده دور انداخت ...
*هر گاه فکر کردي گناه کسي آنقدر بزرگ است که نمي تواني او را ببخشي.بدان که آن از کوچکي روح توست نه از بزرگي گناه او.
*لياقت
يادمان باشد از امروز خطائي نكنيم **
گر چه درخود شكستيم صدائي نكنيم**
يادمان باشد اگر خاطرمان تنها ماند**
طلب عشق ز هر بيسروپايي نكنيم
*دنيا
دنيا دو روز است
يک روز با تو و روز ديگر عليه تو
روزي که با توست مغرور مشو و روزي که عليه توست نااميد مگرد
زيرا هر دو پايان پذيرند
امام علي(ع)
زندگي شمع است رو شن بو د نش زيبا ست.
عمر شمع است نگذا ريد بيهو ده آب شو د.
دو ستي شمع است خا مو شش نكنيد.
سر کلاس رياضي نشته بوديم. معلم دوتا خط موازي روي تخته کشيد. خط بالايي يه نگاه به خط پاييني کرد و تو دلش عاشقش شد. خط پاييني هم يه نگاه به خط بالايي کردو تو دلش عاشقش شد. در همين هنگام معلم داد زد دو تا خط موازي هيچ وقت به هم نميرسن...
آ دمها يا ديوانه اند يا عاشق و يا هر دو .ديوانه از عشق چيز ي نمي داند و عاشق ديوانه وار معشوق را مي پرستد. اما آن كس كه هم ديوانه است و هم عاشق عشق را مي شناسد و به خواست خو يش از پرستش معشوق لذ ت مي برد.
در اين ميان هم بعضي ها نه ديوانه هستند و نه عاشق اما تنها ن.
توي آينه كه نگاه كردم گفت: خسته نمي شي از اين نوشتن هاي بي دليل. گفتم نه مي دوني چرا؟ براي اينكه آدمها هر كدومشو ن براي فرار از غم و غصه دست به كارايي مي زنن و براشو ن عادت ميشه. بعضي ها سيگار مي كشن بعضي ها به سراغ الكل ميرن بعضي ها هم..... خلاصه هر كس خودش رو به يه چيزي عادت ميده منم عادت پيدا كردم كه هي چيزاي جورواجور بنو يسم .باز كه توي آينه نگاه كردم ديدم نيست قلم برداشتم و نوشتم
طر حي براي نو شتن
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
|
خداوندا !
به هر که دوست ميداري بياموز
که عشق از زندگي کردن بهتر است
و به هر که دوست تر ميداري
بچشان
به ياد داشته باش هر وقت دلتنگ شدي به اسمان نگاه کن کسي هست که عاشقانه تو را مي نگرد و منتظر توست اشکهاي تو را پاک مي کند و دستهايت را صميمانه مي فشارد تو را دوست دارد فقط به خاطر خودت به ياد داشته باش هر وقت دلتنگ شدي به اسمان نگاه کن
و اگر باور داشته باشي مي بيني ستاره ها هم با تو حرف ميزنند
باور کن که با او هرگز تنها نيستي هرگز
فقط کافي است عاشقا نه به اسمان نگاه کني
|
وفا
صا دق،امين و عادل سه دو ست و رفيق صميمي اند كه سا لها در كنا ر يكد يگر بوده و شب و روز را با هم گذرانده اند تا جا يي كه هيچ چيز پوشيده اي از مسا ئل مختلف زند گي ميا نشا ن وجود ندارد اما هر كد ام براي خودش به نوعي تنها ست و حالا مد تي است تنها يي شا ن را با خلوت پيرمردي تقسيم كرده اند كه به ظا هر از تما م دنيا فقط سا زش را به همراه دارد كه جوابگوي سكوت طولاني و مدت دار اوست و موهاي سفيد و چين و چروك صورتش گواه غم و اندوه بزرگي است كه در وراي اين ظا هر آرام پنها ن مي با شد ولي با اين حا ل خلوت او براي هر رهگذري دلنشين و با صفا ست.
وفا دختري تنها كه بسيا ر اجتما عي بوده واز شيرين زبا ني بهرة كا ملي برده است بر حسب تصا دف در جمع آن سه قرار مي گيرد و آنقدربه آنها نزديك شده كه در حلقة خلوت آنها بعنوان دوست چها رم پذيرفته مي شود.
او در ابراز محبت و شيطنت آنقدر سخا وتمند است كه در اندك زما ن اين رفا قت مورد علا قه جمع قرار گرفته و از اين شوخي جدي گونه كيفور مي شود.حالا هر سه خوشحا ل از وجود وفا هر كدام در تنها يي خويش مرهمي براي تسكين درد پنها ن شده از ديگري را پيدا كرده و بد ش نمي آيد تا زخم خويس را التيا م دهد.
شنيدن درد دلهاي آنها توسط وفا با عث مي شود تا رابطه اي مخفي با هر كدام بوجود آيد غا فل از اينكه خود نمي داند كه با يد كدام را انتخا ب كند، با پيدايش ما جرايي كه تبديل به عشقي سوزان در دل هر كدام شده است، صادق تصميم مي گيرد تا از دوستا نش براي رسيدن به وصا ل كمك طلبد، شبي در خلوت با صفاي پيرمرد در جمع دوستا نش قضيه خود و وفا را مطرح مي كند همگي در شا دي صا دق شريك مي شوند اما اين آغا ز ما جراست.
دوستي صا دق و وفا روز به روز محكم تر مي شود و امين و عا دل با نظا ره به آنها گذ شته را با حسرت مرور مي كنند، فرداي روزي كه صا دق و وفا به نا مزدي هم رضا يت مي دهند امين بد ليل نا تواني در برابر تحمل به بها نه كا ر جمع را به مقصد تهران ترك مي كند.با رفتن امين،عا دل تنها بودن را جور ديگري تجربه مي كند و كم كم تا ثير آن او رابه انزوا و گوشه گيري مي كشا ند.
وفا براي ادامه تحصيل با يد راهي تهرا ن شود صا دق او را به امين مي سپا رد و خود پرستا ري عا دل كه دچا ر افسردگي روحي شده است را به عهده مي گيرد.
پيو ستن مجدد وفا و امين عشق رو به زوال آنها را جا ني تا زه مي بخشد،وضعيت ما لي امين و جا ذبه و گرمي حرفها يش وفا را متقا عد مي كند كه پيشنها د ازدواج با او را بپذ يرد.تلا ش صا دق براي پيدا كردن وفا راه به جا يي نمي برد و حا صلش چيزي نيست جز شنيد ن خبر عروسي امين و وفا.
وضع روحي عا دل بدتر شده است صا دق براي بهبود او امين را پيدا مي كند و از او مي خواهد كه همراه وفا به ديدن عا دل بشتا بند تا شا يد او از اين وضع نجا ت يا بد هر چند كه ديدن وفا برايش بسيا ر تلخ و سخت مي با شد اما به خا طر اثبا ت حرف هميشگي اش و پا يداري رفا قت تن به اين كا ر مي سپا رد.
آمدن امين و وفا و پرستا ري مداوم همراه با محبت او به عا دل مشا جره وفا و امين را روز به روز بيشتركرده تا آنجا كه امين دست از وفا برداشته واز او جدا مي شود.
عا دل خوشحا ل از اين ما جرا كه خود را پيروز مي داند براي وفا اعتراف مي كند كه از ابتدا براي رسيدن به او نقش با زي كرده است.او به همراه وفا جمع به ظا هر دوستا نه را براي هميشه ترك مي كنند.
صا دق و امين به خلوت پيرمرد هميشه تنها پنا ه مي آورند،پيرمرد كه از ابتدا شا هد براندازي بنيا ن رفا قت اين سه نفر تو سط وفا بوده لب به سخن مي گشا يد.
او هم زخم خورده و رنج كشيده زني است به نا م كبوتر،كبوتري كه به قول خودش كبوتر هر با م بود اما كبوتر او نبود.
4 / 8 / 1384 كنگا ن
مثل پاييز ۷۰ فصلي كه در گذر زمان آمد و رفت و مرا به جايي برد كه آلان هستم.
با خودم گفتم اين دفعه ديگر گير افتادم انگار همه چيز با هميشه فرق داشت نمي دانم چرا تا امروز سراغ هر چيزي كه رفته ام يك جورها يي مرا به خودش جذب كرده و احساس علا قه و استعداد ذاتي من را بر انگيخته اما واقعيت اين است كه هيچكدام تا اين اندازه جسم و روح و وقت و زندگي مرا مال خود نكرده است.
نام گروه تئاتر زهور برايم آميخته است با خاطراتي از روزهاي دور و نزديك آرزوها سرخوردگي ها خوشي ها و اندوه ها دوستي هايي كه پا گرفت رابطه هايي كه قطع شد خنده ها شورها و هيجان هاي دسته جمعي و خيلي چيز هاي ديگر.
دوستت دارم و خواهم داشت مثل هميشه چون با تو زندكي زيباست.
آموخته هايم را از تو دارم و به شما مي بالم صادق/ حميد/ پيمان/ امير/ محمود
هيشه خواهم ماند چون زهور خا نه من است.
ليلي و مجنون
خسرو و شيرين
يوسف و زليخا
……اينها نشا نه هاي عشقند و عشق نخستين نياز براي پيو ند
عشق
يعني دوست داشتن به اضافه صداقت رفاقت و معرفتعشق
يعني امروز فرد ا و هـميشهعشق
آن سوي من است . آن سوي تر ديد. آن سوي اگر و اما و شايد….عشق
را بايد محترم شمرد و شناخت.عشق
كودكي است كه بوي صداقت و صراحت مي دهـد. دست عشق را در كوچه هايپـر از ازدحام زندگي نبايد رها كرد.
عشق
را نبا يد رنجاند نبايد گر ياند.عشق را بايـد پـا س داشـت.
آنو قت ثا نيه هامان برق مي زدند.