تبليغاتX
خزان در آینه

خزان در آینه

این روزها آنقدر خسته ام که حتی حوصله گریه کردن را هم ندارم.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 17 بهمن1387ساعت 10:7  توسط احسان عباسي   | 

می خواستم بهاریه ای بنو یسم دیدم مجا لش نیست

می خواستم بنو یسم ......

بهتر آن است که بگو یم:

در نیست

راه نیست

شب نیست

ماه نیست

نه روز و نه شب... هیچ کس با هیچ کس سخن نمی گوید که خاموشی به هزار زبان در سخن است.

در مردگان خویش نظر می بندیم با طرح خنده ای

و نوبت خویش را انتظار می کشیم بی هیچ خنده ای...

( بر گرفته از شاملو )  

دوستان عزیز بهار ۸۶ بر شما مبارک باد.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1 فروردین1386ساعت 15:22  توسط احسان عباسي   | 

دوستان عزیزم

جواب محبت های شما را چگو نه باید د اد چرا که

حرفهای دل در حو صله امروز نمی گنجد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 29 آذر1385ساعت 10:55  توسط احسان عباسي   | 

هوای حوصله ابری است.

+ نوشته شده در  دوشنبه 24 مهر1385ساعت 20:26  توسط احسان عباسي   | 

به دنبال کسي باش که تو را به خاطر زيبايي هاي وجودت زيبا

 خطاب کند نه به خاطر جذابيتهاي ظاهريت
 
 راز دلت را به چشمانت هم نگو چون مي گريند و راز نگه نمي دارند

 به زبانت هرگز رخصت مده كه پيش از انديشه ات به راه بيفتد

 قلبت را به كسي بسپار كه قلب همه ي هستي برايش ميتپد

 نگفته را مي توان گفت اما گفته را نمي توان پس گرفت

  عاقل هر چيزي را نمي گويد

 و عشق با يك نگاه آغاز مي شود و با يك اخم پايان

+ نوشته شده در  دوشنبه 2 مرداد1385ساعت 13:23  توسط احسان عباسي   | 

نشسته بود روي زمين و داشت يه تيكه هايي رو از روي زمين جمع مي كرد.

 بهش گفتم: كمك نمي خواي؟ گفت:نه.

گفتم: خسته مي شي بذارخوب كمكت كنم ديگه.
گفت: نه خودم جمع مي كنم.
گفتم:حالا تيكه ها چي هست؟بد جوري شكسته معلوم نيست چيه؟

نگاه معني داري كرد و گفت:قلبم. اين تيكه هاي قلب منه كه شكسته. خودم بايد جمعش كنم

بعدش گفت : مي دوني چيه رفيق؟آدماي اين دوره زمونه دل داري بلد نيستن.

 وقتي مي خواي يه دل پاك و بي ريا رو به دستشون بسپري هنوز تو دستشون نگرفته ميندازنش زمين و مي شكوننش......

ميخوام تيكه ها ش رو بسپرم به دست صاحب اصليش اون دل داري خوب بلده

 آخه مي دوني اون خودش گفته كه قلبهاي شكسته رو خيلي دوست
ميخوام بدم بهش بلكه اين قلب شكسته خوب شه.
تيكه هاي شكسته ي قلبش رو جمع كرد و يواش يواش ازم دور شد. و من توي اين

 فكر كه چرا ما آدما دل داري بلد نيستيم موندم
دلم مي خواست بهش بگم خوب چرا دلت رو مي سپردي دست هر كسي؟
انگاري فهميد تو دلم چي گفتم. بر گشت و گفت: دلم رو به

دست هر كسي نسپردم اون براي من هر كسي نبود.

 گفت و اين بار رفت سمت دريا...................

+ نوشته شده در  چهارشنبه 14 تیر1385ساعت 19:47  توسط احسان عباسي   | 

+ نوشته شده در  جمعه 26 خرداد1385ساعت 19:37  توسط احسان عباسي   | 

در لحظه شادي، پروردگار را ستايش کن. حمد و سپاس مخصوص اوست و هيچ کس و هيچ چيز در مرتبه او شايسته ثنا نيست.
در لحظه سختي، فقط از خداوند کمک بخواه. او بهترين فريادرس است و هميشه با تو و در کنار توست.
در لحظه حيراني و گمراهي، فقط خدا را جست و جو کن. او هدايت گر به سوي نعمت هاست. راه درست را از او بخواه چرا که تنها او از پيدا و نهان باخبر است.
در لحظه آرامش، معبود را مناجات کن. او تنها اجابت کننده دعاهاست. براي همه دعا کن به خصوص براي کساني که در حقشان بدي کرده اي و همينطور براي کساني که با تو مشکل دارند و در آخر، براي خواسته هاي خودت دعا کن، او همه را گوش مي دهد.
در لحظه نا اميدي، اميدت به خدا باشد. او اميد نااميدان است و هميشه به ياد داشته باش که "اين نيز بگذرد."
در لحظه تنهايي، پروردگار را صدا بزن. او هيچ وقت بنده اش را تنها نمي گذارد. همين الان مي تواني حضورش را در کنارت حس کني. فقط کافي است صدايش بزني. او تنها يار تنهايي هاست.
در لحظه نياز، حاجت خود را از درگاه خالق هستي طلب کن زيرا "نتيجه طلب از خلق اگر روا شود منت است و اگر نه ذلت، در حالي که طلب از او اگر برآورده شود نعمت است و اگر نه حکمت." و به خاطر داشته باش که او بي نياز مطلق است.
در لحظه هاي دردناک، به خداوند اعتماد کن. او بهترين معتمد است و هرگز پشت تو را خالي نمي کند. براي هر دردي درماني انديشيده است.
در لحظه موفقيت، از خدا فزوني ايمان بخواه و بدان که اين مرحله نيز پايان راه نيست بلکه آغازي است براي برداشتن گام هاي بعدي. در هر قدم بر ايمان خود بيفزا.
در لحظه دلشکستگي، دلت را به خدا بده. او بهترين مونس است، هميشه براي تو وقت دارد و هيچ گاه دل تو را نمي شکند.
در لحظه عاشقي، خالق عشق را در نظر داشته باش. بايد از عشق زميني به عشق آسماني رسيد.
در لحظه نگراني و دلواپسي، از ذکرش غافل نشو چون "ياد خدا آرام بخش دل هاست." همه چيز در حيطه قدرت و کنترل اوست. پس توکلت فقط به خدا باشد. کارها را به او بسپار تا زمان انتظار به آخر رسد.
در لحظه پيروزي، از معبود، تواضع و فروتني طلب کن. از غرور بپرهيز که بزرگ ترين اشتباه است.
در لحظه شکست، مطمئن باش خداوند دست تو را گرفته است و نمي گذارد زمين بخوري مگر آن که خودت دست او را رها کني. هر شکستي بايد مقدمه اي براي پيروزي باشد.
در لحظه ضعف و ناتواني، از قادر مطلق توانايي بخواه. هيچ چيز براي او غير ممکن نيست.
در لحظه کار، به خدا تکيه کن. او محکم ترين تکيه گاه و پشتيبان است. هر کاري را با نام او شروع کن. بکوش، پشتکار داشته باش، سپس همه چيز را به خدا واگذار کن. کسي که خود حرکت مي کند، خداوند به او برکت مي دهد.
در لحظه تاريکي، با نور کلامش دلت را روشن کن و آن را مايه برکت و روشنايي زندگي خود قرار بده.
در لحظه پريشاني، به خداوند پناه ببر که او امن ترين پناهگاه است.
در لحظه دلتنگي، با معبود خود راز و نياز کن. او داناي اسرار نهان و محرم رازهاست.
هميشه و در هر حال پروردگار را با صداي آرام و با احترام بخوان. او قدرت و ظرفيت انجام هر کاري را دارد. توجه ات را از خود و خلق برداشته و به وي معطوف کن. خداوند تو را عاشقانه، بدون هيچ قيد و شرطي دوست مي دارد و هيچ چيز نمي تواند از شدت اين عشق بکاهد. او در لحظه هاي خواب و بيداري، اضطراب و آرامش، کار و تفريح و خلاصه در هر موقعيت و شرايطي مراقب تو و لطفش شامل حالت است. به معبود بينديش، ايمانت را محکم کن و از او آمرزش بخواه. همه چيز درست مي شود.

+ نوشته شده در  جمعه 26 خرداد1385ساعت 19:33  توسط احسان عباسي   | 

گفتگوي چهار شمع
چهار شمع به آرامي مي سوختند، محيط آن قدر ساکت بود که مي شد صداي صحبت آنها را شنيد.اولين شمع گفت: « من صلح هستم، هيچ کس نمي تواند مرا هميشه روشن نگه دارد. فکر مي کنم که به زودي خاموش شوم. هنوز حرف شمع صلح تمام نشده بود که شعله آن کم و بعد خاموش شد. »
شمع دوم گفت: « من ايمان هستم، واقعا انگار کسي به من نيازي ندارد براي همين من ديگر رغبتي ندارم که بيشتر از اين روشن بمانم . » حرف شمع ايمان که تمام شد ،نسيم ملايمي وزيدو آن را خاموش کرد.
وقتي نوبت به سومين شمع رسيد با اندوه کفت: « من عشق هستم توانايي آن را ندارم که روشن بمانم، چون مردم مرا به کناري انداخته اند و اهميتم را نمي فهمند، آنها حتي فراموش کرده اند که به نزديکترين کسان خود محبت کنند و عشق بورزند. » پس شمع عشق هم بي درنگ خاموش شد . کودکي وارد اتاق شد و ديد که سه شمع ديگر نمي سوزند. او گفت: « شما که مي خواستيد تا آخرين لحظه روشن بمانيد، پس چرا ديگر نمي سوزيد؟» چهارمين شمع گفت: « نگران نباش، تا وقتي من روشن هستم، به کمک هم مي توانيم شمع هاي ديگر را روشن کنيم. من اميد هستم. » چشمان کودک درخشيد، شمع اميد را برداشت و بقيه شمع ها را روشن کرد.
بنابر اين شعله اميد هرگز نبايد خاموش شود. ما بايد هميشه اميد و ايمان و صلح و عشق را در وجود خود حفظ کنيم.
+ نوشته شده در  جمعه 26 خرداد1385ساعت 19:27  توسط احسان عباسي   | 

گفت : مي خوام برات يه يادگاري بنويسم .
گفتم:کجا ؟

گفت : رو قلبت .
گفتم مگه مي توني ؟

گفت : آره سخت نيست ، آسونه.
گفتم باشه .بنويس تا هميشه يادگاري بمونه.

يه خنجر برداشت .
گفتم اين چيه ؟

گفت : سيسسسسس.
ساکت شدم .

گفتم : بنويس ديگه ، چرا معطلي .
خنجرو برداشت و با تيزي خنجر نوشت .

دوست دارم ديوونه.

 
اون رفته ، خيلي وقته ، کجا ؟ نمي دونم .
اما هنوز زخم خنجرش يادگاري رو قلبم مونده.

دوست دارم ديوونه .

+ نوشته شده در  سه شنبه 23 خرداد1385ساعت 13:29  توسط احسان عباسي   | 

عميق ترين درد زندگي مردن نيست بلکه نداشتن کسي است که الفباي دوست داشتن را برايت تکرار کند و تو از او رسم محبت بياموزي.
عميق ترين درد زندگي مردن نيست بلکه گذاشتن سدي در برابر روديست که از چشمانت جاري است.
عميق ترين درد زندگي مردن نيست بلکه پنهان کردن قلبي است که به اسفناک ترين حالت شکسته است.
عميق ترين درد زندگي مردن نيست بلکه نداشتن شانه هاي محکمي است که بتواني به آن تکيه کني و از غم زندگي برايش اشک بريزي.
عميق ترين درد زندگي مردن نيست بلکه ناتمام ماندن قشنگترين داستان زندگي است که مجبوري آخرش را با جدايي به سرانجام برساني.
عميق ترين درد زندگي مردن نيست بلکه نداشتن يک همراه واقعيست که در سخت ترين شرايط همدم تو باشد.
عميق ترين درد زندگي مردن نيست بلکه به دست فراموشي سپردن قشنگ ترين احساس زندگي است.
عميق ترين درد زندگي مردن نيست بلکه يخ بستن وجود آدمها و بستن چشمهاست.

 

 

+ نوشته شده در  شنبه 20 خرداد1385ساعت 14:15  توسط احسان عباسي   | 

کاشکي دوستت نداشتم

اونوقت خيلي راحت مي تونستم از کنار خيلي از خاطراتم به راحتي بگذرم
 
 
+ نوشته شده در  شنبه 20 خرداد1385ساعت 14:6  توسط احسان عباسي   | 

· زندگي يعني عشق فرورفتني در آبي كه نمي داني عمق آن چقدر است.
· زندگي يعني باور غير ممكن ها وقتي كه مرگ را از آن غربال كني.
· بهترين و بزرگ ترين بال بال روياست به شرطي كه بداني تنها تا مسافتي معين و تا زماني معين مي تواني با آن پرواز كني.
· نگاه زبان مخصوصي است كه احتياج به مترجم ندارد.
· هيچ گاه فكر نكن آن قدر بزرگ شده اي كه مي تواني گناهانت را خودت ببخشي.
· اشتباه براي بار اول اشكالي ندارد اما تكرار دوباره آن نابخشودني است .
· بدان از چيزي كه هميشه مي ترسي روزي قدرتي شگرف به تو خواهد بخشيد.
· دنيا آن قدر بزرگ نيست كه تو زشتي هايش را بزرگ ببيني.
· قدر لحظه هاي عمر را هيچ كس مانند گور كن پير نمي داند.
· افسوس كه بايگاني ذهن ما ثبت لحظه هاي ناگوار را خيلي بهتر از لحظات خوش انجام مي دهد.
· افكار بزرگ از آن انسان هاي بزرگ است به شرطي كه با عمل توام باشد.
· هرگز نخواهي توانست از شر افكار مزاحم راحت شوي مگر آن كه همان باشي كه هستي.

+ نوشته شده در  یکشنبه 7 خرداد1385ساعت 20:0  توسط احسان عباسي   | 

عشق
همه انسانها در طول حيات خودنسبت به افرادي احساس محبت ودوستي پيدا ميکنند.دوستي انسانها را با توجه به شدت و ضعف وکيفيت آن ميتوان به اين صورت طبقه بندي کرد

اول

دوستي که مبتني بر روابط اجتماعي است و دو انسان در برخورد با يکديگراصلي قراردادي را اعمال ميکنندکه مفهوم آن چنين است
من براي خودم زندگي ميکنم وتوزندگي خودت را داري ولي با هم دوستيم و در عين حال هيچ گونه توقع و انتظاري از يکديگر نداريم

دوم

دوستي که زيربناي مستحکم تري دارد
من براي تو زنده ام و تو براي من زندگي ميکني ودرمقام دوستي وپيوستگي از هم انتظار محبت و پيوستگي داريم

سوم

دوستي عاشقانه که بر کنار از همه اصول و قراردادهاي دو طرفه بر اين پايه استوار است
من براي تو زنده ام وبدون چشم داشتي هر چه خواهي فرمانبردارم ومن راضي به رضاي تو هستم وبدون آنکه هيچگونه توقعي داشته باشم از روي محبت به تو عشق ميورزم ودرانديشه پاداشي نيستم

اين عشق" عشق "به حق ميباشد

جمله معشوق است و عاشق پرده اي
زنده معشوق است و عاشق مرده اي

+ نوشته شده در  یکشنبه 7 خرداد1385ساعت 19:59  توسط احسان عباسي   | 

People by Name. The sweetest music to anyone's ears is the sound of his/her own name.
مردم را به اسمشان صدا کنيد ،شيرين ترين موزيک براي هرکس اين است که اسم خود را بشنود
  
Be Alert to give Service..... What we do for others counts most in life...
براي ارائه خدمات آماده باشيد..آنچه که ما را براي ديگران انجام ميدهيم در زندگي ما تاثير دارد
 
 
If you see someone without a smile, give them one of yours!
اگر شما کسي را بدون لبخند ميبينيد به او لبخندي بزنيد
 
 
Learn to understand first and to be understood second.
ياد بگيريد اول درک کنيدوبعد شما را درک کنند.
  
 
Don't underestimate the power of a touch, a smile, a kind word, a listening ear,
an honest compliment, or the smallest act of caring, all of which have the potential to turn

a life around....
قدرت يک تماس، قدرت يک لبخند،کلمه تماس و تعارف صادقانه و کوچکترين توجه که ميتواند
 بالقوه موجب تغيير در زندگي ما شود دست کم نگيريد
 
 
Life ends when you stop Dreaming, Hope ends when you stop Believing,
Love ends when you stop Caring, Friendship ends when you stop Sharing...

 زماني که شما دست از رويا برميداريد زندگي به پايان ميرسد ،موقعي که شما اعتقاد خود از دست ميدهيد اميد تمام ميشود ، زماني که شما از توجه به ديگران خوداري ميکنيد عشق به پايان ميرسد  وزماني که شما از همدردي با ديگران امتناع مي ورزيد دوستي به پايان ميرسد
 
Every moment, every situation, every issue and every concern has a positive side.
Find it and bring it to life....

هر لحظه در هر وضعيت وهر مشکل ومسئله يک جنبه مثبت نيز دارد آنرا پيدا کرده و حيات ببخشيد
 
 
Be Genuinely Interested in People. If you try, you can like everybody, and
Everybody will like you.....
ذاتا به مردم نشان دهيد اگر بکوشيد ميتوانيد هرکسي را دوست داشته باشيد و همه نيز شما را
 دوست خواهند داشت
 
When you find a Dream inside your heart
Don't ever let it go

For Dreams are the tiny seeds from

Which Beautiful Tomorrows Grow

 
موقعي که روياي را درون قلب خود پيدا ميکنيد رهايش نکنيد براي اينکه روياها بذرهاي باريکي
 هستند که درفرداي زيبا رشد خواهند کرد
 
www.iran-iran.ir
 
If you wanna know how much I MISS YOU
Try to catch da' rain drops
Da' one you catch, is how much u miss me
And da' one you miss, is how much I MISS YOU
 
+ نوشته شده در  یکشنبه 7 خرداد1385ساعت 19:54  توسط احسان عباسي   | 


گاهي بسيار سخت و ناخوشايند مي نمايد.
اما با تمام فراز و فرودهايش،
زندگي ...
از ما انساني بهتر و نيرومندتر مي سازد.
حتي اگر در لحظه، حقيقت آن را در نيابيم.
به ياد آر ...
که در آزردگي، رنج را از خود دور داري،
و در دلتنگي، بگذاري اشکهايت جاري شوند،
و در خشم، خود را رها سازي،
و در ناکامي، بر خود چيره شوي
تا مي تواني يار خود باش.
مي تواني بهترين دوست خود باشي،
اما به هنگام آشفتگي مرا خبر کن!
مي کوشم، بدانم چه وقت بايد در کنارت باشم
اما گاه ممکن نيست، پس خبرم کن
عشق بالاترين هديه اي است که مي توانيم به يکديگر بدهيم.
و ايثار يکي از بزرگترين لذتهايي است که به ما ارزاني شده.
من اينجايم هر زمان و هميشه،

+ نوشته شده در  یکشنبه 7 خرداد1385ساعت 19:51  توسط احسان عباسي   | 

 چه قدر سخته تو چشماي کسي که تمام عشقت رو ازت گرفته و به جاش يه زخم هميشگي رو به قلبت هديه داده زل بزني و به جاي اينکه لبريز کينه و نفرت بشي حس کني که هنوز دوستش داري.

 چه قدر سخته دلت بخواد سرت رو باز به ديواري تکيه بدي که يه بار زير آوار غرورش همه وجودت له شده.

چه قدر سخته تو خيالت ساعتها باهاش حرف بزني اما وقتي ديديش هيچ چيز جز سلام نتوني بگي.

چه قدر سخته وقتي پشتت بهشه دونه هاي اشک گونه هاتو

 

خيس کنه اما مجبور باشي بخندي تا نفهمه هنوز دوستش داري.

+ نوشته شده در  سه شنبه 2 خرداد1385ساعت 10:20  توسط احسان عباسي   | 

من دلم ميخواهد خانه اي داشته باشم پر دوست كنج هر ديوارش دوستانم بنشينند آرام گل بگو گل بشنو هر كسي ميخواهد وارد خانه پر مهر و صفامان گردد شرط وارد گشتن شستشوي دلهاست شرط آن داشتن يك دل بي رنگ و رياست بر درش برگ گلي ميكوبم و به يادش با قلم سبز بهار مينويسم اي دوست خانه دوستي ما اينجاست تا كه سهراب نپرسد ديگر خانه دوست كجاست.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 28 اردیبهشت1385ساعت 20:10  توسط احسان عباسي   | 

 

 To My Friends
تقديم به تمام دوستانم

 
 

 

 

 

 

If you should die
before me, ask if you
could bring a friend.

--  Stone Temple Pilots

اگر تو خواستي قبل از من بميري

 بهم بگو که مي خواي يه دوست رو هم همراه خودت ببري يا نه .

If you live to be a hundred,
I want to live to be
a hundred minus one day,
so I never have to live
without you.

--  Winnie the Pooh

اگر مي خواي صد سال زندگي کني

من مي خوام يه روز کمتر از صد سال زندگي کنم

چون من هرگز نمي تونم بدون تو زنده باشم.

 

 

 

 

True friendship is
like sound health;
the value of it is
seldom known
until it is lost.

--  Charles Caleb Colton

دوستي واقعي مثل سلامتي هست

ارزش اون رو معمولا تا وقتي که از دستش بديم نمي دونيم.

A real friend
is one who walks in
when the rest
of the world walks out.


يک دوست واقعي اوني هستش که وقتي مياد

که تموم دنيا از پيشت رفتن.

 

 

 

 

Don't
walk in front of me,
I may not follow.
Don't walk behind me,
I may not lead.
Walk beside me and
be my friend.
-- Albert Camus

جلوي من قدم بر ندار،

شايد نتونم دنبالت بيام.

پشت سرم راه نرو،

شايد نتونم رهرو خوبي باشم.

کنارم راه بيا و دوستم باش.

Friends are God's way of taking care of us.
 

دوستان، روش خدا براي محافظت از ما هستن.

 

 

Friendship is one mind
in two bodies.

--  Mencius


دوستي يعني يک روح در دو بدن .

I'll lean on you and
you lean on me and
we'll be okay

--  Dave Matthews

من به تو تکيه مي کنم و تو به من

و اونوقت همه چيزمون مرتبه.

 

 

If all my friends were
to jump off a bridge,
I wouldn't jump with them,
I'd be at the bottom to
catch them.

اگر تمام دوستام بخوان از يه پل رد بشن،

من با اونا عبور نخواهم کرد،

بلکه اون طرف پل خواهم بود براي کمک به اونا.

Everyone hears
what you say.
Friends listen to
what you say.
Best friends
listen to what you don't
say.

هر کسي چيزايي رو که شما مي گين مي شنوه.

ولي دوستان به حرفاي شما گوش مي دن.

اما بهترين دوستان

حرفايي رو که شما هرگز نمي گين مي شنون.

My father always used
to say that when you die,
if you've got five real friends,
then you've had a great life.;

--  Lee Iacocca

پدرم هميشه بهم مي گه موقع مردن ،

اگر پنج تا دوست واقعي داشته باشي ،

اونوقت هست که زندگي بزرگي داشتي.

 

Hold a true friend with both your hands.;

--  Nigerian Proverb


يک دوست واقعي رو دو دستي بچسب.

 
 

 
 

A friend is someone who knows
the song in your heart
and can sing it back to you
when you have forgotten
the words.;

--  Unknown

يه دوست، فردي هست که آهنگ قلبت رو مي دونه

و مي تونه وقتي تو کلمات رو فراموش مي کني

اونا رو واسه ات بخونه.

 
 

 
 

Pass this on to all of your FRIENDS,even if it means
sending it to the person that sent it to you.
And if you receive this e-mail many times from
many different people, it only means that you have
many FRIENDS. And if you only get it but once, do not be
discouraged for you will know that you have
AT LEAST ONE GOOD FRIEND. 
 

اين فايل رو واسه تموم دوستاتون  ارسال کنين

حتي اگر بايد اون رو واسه دوستي بفرستين که فايل رو ازش دريافت کردين.

و اگه شما اين ايميل رو به تعداد زياد و از آدماي متفاوت دريافت کردين

اين يعني اينکه شما دوستاي فراووني دارين.

و اگه فقط يه بار واسه تون ارسال شد

دلسرد نشين ، چون شما مي دونين که حداقل يه دوست خوب دارين.

 
 
+ نوشته شده در  پنجشنبه 28 اردیبهشت1385ساعت 19:56  توسط احسان عباسي   | 

هميشه اينگونه بوده است،کسي راکه دوست داري، خيلي زود از دست مي دهي

پيش از آنکه خوب نگاهش کني،مثل پرنده اي بال مي گيرد ودور مي شود

هميشه اينگونه بوده است،کسي راکه ازديدنش سير نشده اي،زودازدنياي تومي رود وقتي به خود

مي آيي که حتي ردي ازاودرخيابان نيست

هميشه اينگونه بوده است،وقتي دوروبرت پراز نيلوفرهاي پرپر،خوابهاي بي رويا وآينه هاي بي قاب،وقتي از هر روزي بيشتر به او نياز داري،

ناباورانه اورا در کنارت نمي بيني وهنوز ترانه هاي عاشقي راتا آخر با او نخوانده بودي

هميشه اينگونه بوده است،او که مي رود،او که براي هميشه مي رود،آنقدر تنها مي شوي که نام روزها را فراموش مي کني واحساس مي کني

به دره اي تهي از باران ودرخت سقوط کرده اي

+ نوشته شده در  دوشنبه 14 فروردین1385ساعت 19:6  توسط احسان عباسي   | 

*از خدا خواستن  
از خدا خواستن شجاعت است بدهد نعمت است ندهد حکمت. از بنده خواستن حماقت است بدهد منت است ندهد ذلت

 

*سخني از ناپلئون   
هرگز اشتباه نکن ....
اگر اشتباه کردي ... تکرار نکن
اگر تکرار کردي ... اعتراف نکن
اگر اعتراف کردي ... التماس نکن
اگر التماس کردي ... ديگر زندگي نکن

 


*اميد  
اگر از پايان گرفتن غمهايت نا اميد شدي
به خاطر بياور که......
زيباترين صبحي را که تا به حال تجربه کردي
مديون صبرت در برابر سياهترين شبي هستي
که هيچ دليلي براي تمام شدن نميديد

 

*زخم   
فقط چند ثانيه طول مي كشد تا زخم هاي عميقي در قلب كساني كه دوستشا ن داريم ، ايجاد
كنيم اما سال ها طول مي كشد تا آن زخم ها را التيام بخشيم

*دل من يه روز به دريا زد ورفت...

پشت پا به رسم دنيا زد و رفت...

زنده ها خيلي براش کهنه بودن...

خودشو تو مرده ها جا زد و رفت...

هواي تازه دلش مي خواست ولي...

آخرش تو غبارا زد و رفت...

دنبال کليد خوشبختي مي گشت...

خودشم قفلي رو فقلا زد و رفت

 

*آغاز بهار است و زيبا ولي ما ميدانيم مه مسير چهار فصل است و اميدواريم که قبل از خزان به پايان برسيم که پايان بي خزان زيبا تر از آغاز بهاريست.

 

 

*آدما مثل کتابن

از روي بعضي ها بايد مشق نوشت ...
از روي بعضي ها بايد جريمه نوشت ...
بعضي ها رو بايد چندبار خوند تا معنيشونو بفهميم ...
و بعضي ها رو بايد نخونده دور انداخت ...

 

*هر گاه فکر کردي گناه کسي آنقدر بزرگ است که نمي تواني او را ببخشي.بدان که آن از کوچکي روح توست نه از بزرگي گناه او.

 

*لياقت  
يادمان باشد از امروز خطائي نكنيم **
گر چه درخود شكستيم صدائي نكنيم**
يادمان باشد اگر خاطرمان تنها ماند**
طلب عشق ز هر بي‌سروپايي نكنيم

 

*دنيا  
دنيا دو روز است
يک روز با تو و روز ديگر عليه تو
روزي که با توست مغرور مشو و روزي که عليه توست نااميد مگرد
زيرا هر دو پايان پذيرند
امام علي(ع)

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 14 فروردین1385ساعت 19:3  توسط احسان عباسي   | 

زندگي شمع است رو شن بو د نش زيبا ست.

عمر شمع است نگذا ريد بيهو ده آب شو د.

دو ستي شمع است خا مو شش نكنيد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 18 اسفند1384ساعت 16:4  توسط احسان عباسي   | 

سر کلاس رياضي نشته بوديم. معلم دوتا خط موازي روي تخته کشيد. خط بالايي يه نگاه به خط پاييني کرد و تو دلش عاشقش شد. خط پاييني هم يه نگاه به خط بالايي کردو تو دلش عاشقش شد. در همين هنگام معلم داد زد دو تا خط موازي هيچ وقت به هم نميرسن...

+ نوشته شده در  پنجشنبه 18 اسفند1384ساعت 14:33  توسط احسان عباسي   | 

  • اموخته ام كه: عشق مركب حركت است نه مقصد حركت   .اموخته ام كه: اين عشق است كه زخمها را شفا مي دهد.نه زمان
    .اموخته ام كه : بهترين كلاس درس دنيا كلاسي است كه زير پاي خلاق ترين فرد‌‌ خالق يكتا) است
    .اموخته ام كه: مهم بودن خوب است.ولي خوب خوب بودن از ان مهمتر
    .اموخته ام كه: تنها اتفا قا ت كوچك زندگي است كه زندگي را تماشايي مي كند
     .اموخته ام كه: خداوند متعال همه چيز را در يك روز نيافريد پس چطورمي شود كه من همه چيز را در يك روز بدست اورم
    .اموخته ام كه: چشم پوشي از حقايق انها را تغيير نمي دهد
    .اموخته ام كه: در جست و جوي محبت و خوشبختي زماني براي تلف كردن وجود ندارد
    .اموخته ام كه: اگر در ابتدا موفق نشدم با شيوه اي جديدتر دوباره بكو شم
    (اموخته ام كه: موفقيت يك تعريف دارد:(باور داشتن موفقيت  
    اموخته ام كه: تنها كسي كه مرا شاد مي كند.كه مي گويد تو مرا شاد كردي
    اموخته ام كه: گاهي مهر بان بودن .بسيار مهمتر از درست بودن است
    اموخته ام كه: هرگز نبايد به هديه اي كه از طرف كودكي داده مي شود نه گفت
    اموخته ام كه: در اغوش داشتن كودكي به خواب رفته. يكي از ارامش بخش ترين حس هاي دنيا را درون ادمي بيدار ميكند
    اموخته ام كه: زندگي مثل طاقه پارچه است. هر چه به انتهاي ان نزديكتر مي شوي سريعتر مي گذرد
    اموخته ام كه: بايد شكر گزار باشيم كه خدا هر انچه مي طلبيم را به ما نمي دهد
    اموخته ام كه: وقتي نوزادي انگشت كوچكتان را در مشت كوچكش مي گيرد.در واقع شما را به اسارت زندگي ميكشد
    اموخته ام كه:هر چه زمان كمتري داشته باشيم كارهاي بيشتري انجام ميدهيم
    اموخته ام كه:هميشه براي كسي كه به هيچ عنوان قادر به كمكش نيستم.دعا كنم
    اموخته ام كه: زندگي جدي است ولي ما نياز به دوستي داريم كه لحظه اي با او از جدي بودن دور باشيم
    اموخته ام كه:تنها چيزي يك شخص مي خواهد.فقط دستي است براي گرفتن دست او و قلبي براي فهميد نش
    اموخته ام كه: لبخند ارزانترين راهي است كه مي توان با ان نگاه را وسعت بخشيد
    اموخته ام كه : باد با چراغ خاموش كاري ندارد
    اموخته ام كه: به چيزي كه دل ندارد نبايد دل بست
  • اموخته ام كه : خوشبختي جستن ان است نه پيدا كردن ان
  • + نوشته شده در  چهارشنبه 17 اسفند1384ساعت 17:35  توسط احسان عباسي   | 

    در تعريف تقد ير اينگونه آ مده است كه انسا نها تلخكامي هاي زندگيشان را از آ ن بدانند و به دست آوردن فرصت ها ي طلايي را حاصل تلاش خو د و يا شا يد افسانه چنين گو يد.....

    آ دمها يا ديوانه اند يا عاشق و يا هر دو .ديوانه از عشق چيز ي نمي داند و عاشق ديوانه وار معشوق را مي پرستد. اما آن كس كه هم ديوانه است و هم عاشق عشق را مي شناسد و به خواست خو يش از پرستش معشوق لذ ت مي برد.

    در اين ميان هم بعضي ها نه ديوانه هستند و نه عاشق اما تنها ن.

    توي آينه كه نگاه كردم گفت: خسته نمي شي از اين نوشتن هاي بي دليل. گفتم نه مي دوني چرا؟ براي اينكه آدمها هر كدومشو ن براي فرار از غم و غصه دست به كارايي مي زنن و براشو ن عادت ميشه. بعضي ها سيگار مي كشن بعضي ها به سراغ الكل ميرن بعضي ها هم..... خلاصه هر كس خودش رو به يه چيزي عادت ميده منم عادت پيدا كردم كه هي چيزاي جورواجور بنو يسم .باز كه توي آينه نگاه كردم ديدم نيست قلم برداشتم و نوشتم

    طر حي براي نو شتن

     

     

    + نوشته شده در  سه شنبه 16 اسفند1384ساعت 15:26  توسط احسان عباسي   | 

    + نوشته شده در  یکشنبه 14 اسفند1384ساعت 16:20  توسط احسان عباسي   | 

    وفا

    طرحی برای نمایش

                         وفا

    صا دق،امين و عادل سه دو ست و رفيق صميمي اند كه سا لها در كنا ر يكد يگر بوده و شب و روز را با هم گذرانده اند تا جا يي كه هيچ چيز پوشيده اي از مسا ئل مختلف زند گي ميا نشا ن وجود ندارد اما هر كد ام براي خودش به نوعي تنها ست و حالا مد تي است تنها يي شا ن را با خلوت پيرمردي تقسيم كرده اند كه به ظا هر از تما م دنيا فقط سا زش را به همراه دارد كه جوابگوي سكوت طولاني و مدت دار اوست و موهاي سفيد و چين و چروك صورتش گواه غم و اندوه بزرگي است كه در وراي اين ظا هر آرام پنها ن مي با شد ولي با اين حا ل خلوت او براي هر رهگذري دلنشين و با صفا ست.

    وفا دختري تنها كه بسيا ر اجتما عي بوده واز شيرين زبا ني بهرة كا ملي برده است بر حسب تصا دف در جمع آن سه قرار مي گيرد و آنقدربه آنها نزديك شده كه در حلقة خلوت آنها بعنوان دوست چها رم پذيرفته مي شود.

    او در ابراز محبت و شيطنت آنقدر سخا وتمند است كه در اندك زما ن اين رفا قت مورد علا قه جمع قرار گرفته و از اين شوخي جدي گونه كيفور مي شود.حالا هر سه خوشحا ل از وجود وفا هر كدام در تنها يي خويش مرهمي براي تسكين درد پنها ن شده از ديگري را پيدا كرده و بد ش نمي آيد تا زخم خويس را التيا م دهد.

    شنيدن درد دلهاي آنها توسط وفا با عث مي شود تا رابطه اي مخفي با هر كدام بوجود آيد غا فل از اينكه خود نمي داند كه با يد كدام را انتخا ب كند، با پيدايش ما جرايي كه تبديل به عشقي سوزان در دل هر كدام شده است، صادق تصميم مي گيرد تا از دوستا نش براي رسيدن به وصا ل كمك طلبد، شبي در خلوت با صفاي پيرمرد در جمع دوستا نش قضيه خود و وفا را مطرح مي كند همگي در شا دي صا دق شريك مي شوند اما اين آغا ز ما جراست.

    دوستي صا دق و وفا روز به روز محكم تر مي شود و امين و عا دل با نظا ره به آنها گذ شته را با حسرت مرور مي كنند، فرداي روزي كه صا دق و وفا به نا مزدي هم رضا يت مي دهند امين بد ليل نا تواني در برابر تحمل به بها نه كا ر جمع را به مقصد تهران ترك مي كند.با رفتن امين،عا دل تنها بودن را جور ديگري تجربه مي كند و كم كم تا ثير آن او رابه انزوا و گوشه گيري مي كشا ند.

    وفا براي ادامه تحصيل با يد راهي تهرا ن شود صا دق او را به امين مي سپا رد و خود پرستا ري عا دل كه دچا ر افسردگي روحي شده است را به عهده مي گيرد.

    پيو ستن مجدد وفا و امين عشق رو به زوال آنها را جا ني تا زه مي بخشد،وضعيت ما لي امين و جا ذبه و گرمي حرفها يش وفا را متقا عد مي كند كه پيشنها د ازدواج با او را بپذ يرد.تلا ش صا دق براي پيدا كردن وفا راه به جا يي نمي برد و حا صلش چيزي نيست جز شنيد ن خبر عروسي امين و وفا.

    وضع روحي عا دل بدتر شده است صا دق براي بهبود او امين را پيدا مي كند و از او مي خواهد كه همراه وفا به ديدن عا دل بشتا بند تا شا يد او از اين وضع نجا ت يا بد هر چند كه ديدن وفا برايش بسيا ر تلخ و سخت مي با شد اما به خا طر اثبا ت حرف هميشگي اش و پا يداري رفا قت تن به اين كا ر مي سپا رد.

    آمدن امين و وفا و پرستا ري مداوم همراه با محبت او به عا دل مشا جره وفا و امين را روز به روز بيشتركرده تا آنجا كه امين دست از وفا برداشته واز او جدا مي شود.

    عا دل خوشحا ل از اين ما جرا كه خود را پيروز مي داند براي وفا اعتراف مي كند كه از ابتدا براي رسيدن به او نقش با زي كرده است.او به همراه وفا جمع به ظا هر دوستا نه را براي هميشه ترك مي كنند.

    صا دق و امين به خلوت پيرمرد هميشه تنها پنا ه مي آورند،پيرمرد كه از ابتدا شا هد براندازي بنيا ن رفا قت اين سه نفر تو سط وفا بوده لب به سخن مي گشا يد.

    او هم زخم خورده و رنج كشيده زني است به نا م كبوتر،كبوتري كه به قول خودش كبوتر هر با م بود اما كبوتر او نبود.

     

     4 / 8 / 1384 كنگا ن

     

    + نوشته شده در  سه شنبه 9 اسفند1384ساعت 21:35  توسط احسان عباسي   | 

    بازگشت به گذشته همواره با جستجو ها و كندوكاو ها د ر تاريك خانه يادها و خاطر ها همراه ميشود. كاري كه د ر عين شيريني و حلاوت بي اندازه خود با تلخي ها وسختي هايي نيز همراه خواهد بود.سيزده چهارده سالي گذشت. وقتي كه فكر كردم باورم نشد به اين زودي؟ اين همه سال؟ ولي انگار واقعا گذشته است. مي داني يعني چه؟ به آينه نگاه كن مي فهمي! هميشه كساني يا چيز هايي در زندگي آدم نقش مهمي بازي مي كنند وقتي مي نشيني و به حال و گذشته ات فكر مي كني ياد آن روز ها مي افتي و تاثيري كه در گذشته يا اكنون تو داشته اند ممكن است سپاسگزارشان باشي يا بر عكس لعن و نفريني از ذهنت بگذرد اما در هر حال آن ها هميشه با تو هستند جايي در ذهنت قلبت و وجودت جا خوش كرده اند.

    مثل پاييز ۷۰ فصلي كه در گذر زمان آمد و رفت و مرا به جايي برد كه آلان هستم.

    با خودم گفتم اين دفعه ديگر گير افتادم انگار همه چيز با هميشه فرق داشت نمي دانم چرا تا امروز سراغ هر چيزي كه رفته ام يك جورها يي مرا به خودش جذب كرده و احساس علا قه و استعداد ذاتي من را بر انگيخته اما واقعيت اين است كه هيچكدام تا اين اندازه جسم و روح و وقت و زندگي مرا مال خود نكرده است.

    نام گروه تئاتر زهور برايم آميخته است با خاطراتي از روزهاي دور و نزديك آرزوها سرخوردگي ها خوشي ها و اندوه ها دوستي هايي كه پا گرفت رابطه هايي كه قطع شد خنده ها شورها و هيجان هاي دسته جمعي و خيلي چيز هاي ديگر.

    دوستت دارم و خواهم داشت مثل هميشه چون با تو زندكي زيباست.

    آموخته هايم را از تو دارم و به شما مي بالم صادق/ حميد/ پيمان/ امير/ محمود

    هيشه خواهم ماند چون زهور خا نه من است.

     

     

    + نوشته شده در  چهارشنبه 3 اسفند1384ساعت 16:54  توسط احسان عباسي   | 

    ليلي و مجنون

    خسرو و شيرين

    يوسف و زليخا……

    اينها نشا نه هاي عشقند و عشق نخستين نياز براي پيو ند

    عشق يعني دوست داشتن به اضافه صداقت رفاقت و معرفت

    عشق يعني امروز فرد ا و هـميشه

    عشق آن سوي من است . آن سوي تر ديد. آن سوي اگر و اما و شايد.

    عشق را بايد محترم شمرد و شناخت.

    عشق كودكي است كه بوي صداقت و صراحت مي دهـد. دست عشق را در كوچه هاي

    پـر از ازدحام زندگي نبايد رها كرد.

    عشق را نبا يد رنجاند نبايد گر ياند.

    عشق را بايـد پـا س داشـت.

     

    + نوشته شده در  چهارشنبه 19 بهمن1384ساعت 20:8  توسط احسان عباسي   | 

    گاه دلتنگي ات آنقدر بزر گ ميشود كه روح حقيرت را در مقابله با آن ناتوان مي بيني و آنوقت است كه دلت نا خود آگاه پذ ير ا ي غم مبهمي مي گردد و اندوه عميقي لحظا تت را آلو ده مي كند ولي باز هم نمي داني كه مر هم روح زخمي ات كجاست نا خود آگاه به قلم و كاغذ پناه مي بري غافل از آن اوج ها هنوز آغوشي به روي تو باز است و هنوز تو را مي خواند كاش چاه تنها يي مان با شكو ه ياد او پر مي شد.

    آنو قت ثا نيه هامان برق مي زدند.

    + نوشته شده در  جمعه 14 بهمن1384ساعت 13:13  توسط احسان عباسي   |